چایی نبات

فرهنگی و اجتمایی

ارسی هنرمند

+   مهدی احمدی ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦

در گفتگو با عباس رافعی کارگردان سینما و تلویزیون فیلم دیدن یک مراسم آیینی است

 

در گفتگو با عباس رافعی کارگردان سینما و تلویزیون

فیلم دیدن یک مراسم آیینی است

 

 

مهدی احمدی

"... و فیلم‌سازهای دیگری که اصطلاحا به آنها فیلم‌سازان دولتی می گویند، اینها خوشبخت‌ترین فیلم‌سازان سینمای ما هستند. مثلا یک حبه قند در جشنواره امسال. این فیلم وابسته به حوزه هنری است که پول زیادی هم خرج این فیلم شد؛ دکور یزد را در اطراف تهران زدند.! اینها از لحاظ مالی شدیدا حمایت می‌شوند و به فکر اکران فیلم هم نیستند و برایشان هم اصلا مهم نیست. و..."

 

عباس رافعی نویسنده، تهیه کننده، واز کارگردانان توانا و پر کار سینما و تلویزیون ایران که در ساخته هایش بیشتررویکردی واقع گرایانه دارد و به بازتاب مسائل اجتماعی و معضلات جامعه و جوانان می پردازد. رافعی سینما رابه صورت حرفه ای با ساخت فیلم "راز مینا" آغاز کرد، اثری که ازفیلمهای پرفروش زمان خود بود.از دیگر ساخته های رافعی می توان به، پروانه ای در باد" آیه های زمینی" راه طی شده" آفتاب بر همه یکسان می تابد" تولدی دیگر" کیمیا" وخاک" ، "بیگانگان" وآخرین کارش که "آزاد راه"، اشاره کرد. گفتگوی ما با "عباس رافعی" در دفتر کارش در یکی از کوچه پس کوچه های آرام و بی سرو صدای تهران که به قول خودش به آنجا پناه آورده، انجام شد که در ادامه می خوانید:

 

عباس رافعی جزو کدام گروه از کارگردان‌ها است؟

مستقل فیلم می‌سازم. در جشنواره هم نمایش داده می‌شود. در خارج از کشور هم حضور دارد، اکران هم می‌شود. یعنی کم و بیش فروش هم دارد.

اما یک جوری داریم خودمان را به سینما تحمیل می‌کنیم در بین این دسته‌بندی‌ها و جناح‌بندی‌ها.

 

اما این دسته بندی ها و گروه های مختلف با سلایق و گرایشاتشان وجود دارند؟! خوب بله، مثلا گروه اول به قول شما مطبوعاتی‌ها، کسانی که فیلم‌های زرد می‌سازند یا عامه‌پسند و سطحی، که فروش هم دارند و یک بار مصرف است و در جشنواره‌ها هم حضور خاصی ندارد.

فیلم‌سازان دیگری هستند که فیلم‌سازان فستیوالی یا جشنواره‌ای هستند، مستقل با بودجه‌ای اندک و ارزان که فیلم‌هایی شخصی خودشان را می‌سازند، ممکن است در جشنواره‌های ایران هم خیلی به آنها توجه نشود ولی می‌دانند که در جشنواره‌های جهانی جایزه می‌گیرند البته شاید در جشنواره‌های ایرانی هم نمایش داده شوند!

مثل سامان سالور که فیلمی به نام چند کیلو خرما برای مراسم تدفین را ساخت یا ساکنین سرزمین سکوت و یک سری فیلم‌سازان که اصولا برای خارج از ایران فیلم می‌سازند و می‌گویند ما بازار جهانی داریم، مثل آقای پناهی، رسولوف، و خیلی کارگردان‌های دیگر. مثلا شاید جالب باشد بدانید که فیلم آقای بهمن قبادی به اسم پرواز لاکپشت‌ها، سفارش گرفته شده از خارج از ایران است...!

و فیلم‌سازهای دیگری که اصطلاحا به آنها فیلم‌سازان دولتی می گویند، اینها خوشبخت‌ترین فیلم‌سازان سینمای ما هستند. مثلا یک حبه قند در جشنواره امسال. این فیلم وابسته به حوزه هنری است که پول زیادی هم خرج این فیلم شد؛ دکور یزد را در اطراف تهران زدند.! اینها از لحاظ مالی شدیدا حمایت می‌شوند و به فکر اکران فیلم هم نیستند و برایشان هم اصلا مهم نیست. و...

 

انگار اصولا از جشنواره‌ ها دل خوشی ندارید! بله خوب، این روزها و سالها ما شاهد برگزاری کم و بیش آنها بوده و هستیم. جشنواره فجری که گذشت و یا جشنواره نوپای شهر که کمی پیش برگزار شد. لزوم‌ بودن یا نبودن و کمک این جشنواره‌ها به فیلم و یا ارتقای سینمای ما جای بحث دارد !؟

من می گویم الانه شاید تعداد جشنواره‌هایی که در ایران برگزار می‌شود از تعداد فیلم‌های ما  بیشتر شده است. لذا همه فیلم‌هایی که در جشنواره فجر حضور داشت در حشنواره شهر هم بود. در جشنواره کیش هم بود درجشنواره زعفران سرخ و...بودند!

حدودا چهل - پنجاه فیلم که در تمام جشنواره‌های داخلی می‌چرخند و دست به دست می شود و جایزه هم به همان دو سه فیلمی که قوی‌تر هستند می رسد و...

به عقیده من وقتی که این طور تعداد جشنواره‌ها را گسترش می‌دهند از ارزش آن جشنواره‌ها کاسته می‌شود به نظرم ما اگر یک جشنواره داشته باشیم مثلا فیلم فجر و این جشنواره اعتبار جهانی داشته باشد. این می تواند مفید تر باشد تا اینکه هر نهادی هر بار به بهانه و مناسبتی  جشنواره ای برگزار کند که بیا و ببین...

جشنواره ها اگر موضوعی هستند خوب باید در مورد آن چیزی که سفارش می‌دهد برگزار شود. مثلا در جشنواره فیلم شهر، شهرداری می‌خواهد در مورد آیین شهروندی در مورد شهر انسانی و انسان شهری که شعار امسال جشنواره بود فیلم بسازد؛ که به نظرم باید بگوید اگر کسی فیلم‌نامه‌ای در این موضوع داشته باشد و فیلم بسازد، حمایت می شود و این فیلم‌ها هم حق دارند در جشنواره حضور داشته باشند.

اما وضعیت این جشنواره‌ها اسفناک شده است. هر ماه یکی دو جشنواره داریم که بر سینما و فیلم‌های ما هم تاثیر ندارد و متاسفانه تشریفاتی شده است؛ برای گرفتن عکس‌های یادگاری و عنوان‌هایی که به افراد می‌دهند؛ یک جور پوز دادن شده و ...

 

جناب رافعی بیایید به خودتان برگردیم و مثلا خیلی تکراری مثل همکاران تلویزیونی مان از شما بپرسم؛ خوب در ابتدا برای بینندگان عزیز، (اوه ببخشید) خوانندگان عزیز ما از خودتان بگویید، از ساخته هایتان؟

بله شاید این بهتر باشد، متولد سال 1341 هستم در شیراز، سینما خواندم در مقطع کارشناسی و در مقطع ارشد ادبیات نمایشی، از سال 72 به شکل حرفه ای کارم را شروع کردم، قبل از آن فیلم های کوتاهی می‌ساختم اما از سال 72 شروع به فعالیت حرفه ایی سینمایی کردم. در سال 74 اولین فیلم بلند سینمایی‌ام به اسم "راز مینا" را ساختم، که اتفاقا در آن سال ها جزو 10 فیلم پرفروش سال شد. بعد ازاکران اولین فیلمم هفت سال فیلم نساختم و بعد به سمت سریال رفتم و سریال ساختم. سریال "جاده های سبز شمالی"  را ساختم، دیگری هم یک سریال مستندی بود به اسم "جست وجو" داستان فیلم از این قرار بود که در زندان آدم‌هایی که گم شده بودند را پیدا می‌کردیم!

 مثلا کسی بود که به خاطر 200 هزار تومان به زندان افتاده بود. اما صاحب کار او رفته بود به خارج و هیچ کس نبود که رضایت بدهد و این شخص از زندان آزاد شود. چون شاکی خصوصی داشت باید کسی رضایت می‌داد که آن شاکی خصوصی هم حالا وجود نداشت و...

 برنامه مستند جالبی بود و تاثیرگذار، بعد از آن، "فیل در تاریکی" که آقای نعمت حقیقی شروع کرده بودند وکارمتوقف شده بود را ادامه دادم که براساس رمان قاسم هاشمی‌نژاد بود. بعد از آن درسال 83 "پروانه‌ای در باد" را ساختم که شاید ورود مجدد من به سینما بود.

این فیلم در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی به نمایش درآمده و جوایزی هم گرفته از جمله بهترین فیلمنامه در جشنواره آوانکا، بهترین فیلم نامه در جشنواره‌ای در پرتقال، جشنواره

امی ین فرانسه، بازیگران خوبی مثل فریبرز عرب نیا و شقایق فراهانی در این فیلم  با ما بودند. بعد از این فیلم و حضورش در جشنواره‌ها وگرفتن جوایز باعث شد که نگاه من به سینما جدی‌تر شود و با علاقه بیشتری فیلم بسازم. بعد از آن "آفتاب بر همه یکسان می‌تابد" را ساختم البته این فیلم در ایران اکران نشد، شاید بعد از ساخت این فیلم بود که من فهمیدم انگار آنقدرها هم که می گویند آفتاب به همه یکسان نمی تابد! البته این فیلم در سال 2007 جایزه‌ دینی‌ترین فیلم سال 2007 اروپا را برد، یا جایزه بهترین بازیگر زن و مذهب که به خانم مریلا زارعی داده شد... بگذریم، بعد از آن یک فیلم در حوزه کودک و نوجوان ساختم به اسم   " گراناز " بعد از آن دو فیلم عربی که در سوریه و لبنان به نام‌های بیگانگان" و تولدی دیگر".

بعد از آن فیلم "کیمیا و خاک" را ساختم که دو سال پیش در جشنواره فیلم فجر حضور داشت، فیلم "بیگانگان" هم با پنج اپیزود به آدم‌های سال 57 می پرداخت.

یعنی داستان در آبان ماه سال پنجاه هفت اتفاق می‌افتاد که این پنج اپیزود به شکل متقاطع این داستان‌ها را روایت می کردند. و دیگری " آزاد راه" که این روزها در مرحله مونتاژ است. به نظرم یک فیلم خاصی است؛ در مورد طلبه جوانی که حقوق و قضاوت می‌خواند و علاقه‌مند دختری است در تهران که در جریان فیلم اتفاقاتی برای این طلبه می افتد و...، امیدوارم مراحل پایانی ساختش هم تمام شود و به زودی به نمایش در بیاید.

جناب رافعی می‌خواهم از مراحل ساخت یک فیلم از پیش تولید تا اکران را با شما مرور کنیم؟

وقتی که شما می‌خواهید با عوامل حرفه‌ای سینما یک فیلم سینمایی حرفه‌ای بسازید، ابتدا می بایست تهیه کننده ای را انتخاب کنید که عضو یکی از صنوف سینمایی معتبر باشد مثلا اتحادیه تهیه‌کنندگان، مجمع فیلم‌سازان یا کانون تهیه‌کنندگان.

 حالا نوبت فیلم‌نامه‌ مناسب و خوبی است که دارای فرم باشد. خلاصه‌ای از این فیلم نامه با مشخصات کارگردان و نویسنده و فیلم‌بردار و مدیر تولید فیلم و...را  به وزارت ارشاد می‌دهند به جهت احراز صلاحیت عوامل و بعد از گذراندن این مراحل در ارشاد، انشاا...! پروانه ساخت صادر می‌شود و این فیلم به عنوان یک کالای فرهنگی که از جمهوری اسلامی ایران و معاونت سینمایی پروانه ساخت دارد، می‌تواند مراحل تولید را طی کند. اما در این پروانه ساخت نوشته شده است؛ پروانه نمایش منوط به دیدن فیلم است.

حالا فیلم وارد چرخه تولید می‌شود. در ابتدا کارگردان و تهیه‌کننده شروع به انتخاب عوامل می‌کنند. از بازیگر تا عوامل جزئی. طراح صحنه، طراح گریم، تدارکات و...

این مراحل باید کم و بیش تا 45 روزی طی شود. معمولا اگر بیشتر از این طول بکشد مقرون به صرفه نیست، البته برای فیلم سازان خصوصی! بعد از فیلم‌برداری وارد مرحله تدوین می‌شویم. تدوین یک فیلم حدودا دو ماه طول می‌کشد و بعد از آن نوبت صداگذاری می شود. صداگذار صداهایی که باید به این فیلم اضافه بشود را طراحی می‌کند و بعد هم موسیقی فیلم به آن اضافه می‌شود و در آخر همه با هم میکس می‌شود و کپی نهایی بیرون می‌آید. حالا این کپی نهایی برای حضور و نمایش در هر جا، حتی اکران‌های خصوصی و محدود، باید از ارشاد مجوز و پروانه نمایش داشته باشد. گروهی مستقل جدا از آن گروه که فیلم‌نامه اولیه را تایید می‌کنند، بعد از دیدن و تایید، پروانه نمایش را صادر می‌کنند. جدیدا اداره نظارت و نمایش وزارت ارشاد دو پروانه نمایش می‌دهد؛ یکی پروانه نمایش فیلم درایران و دیگری خارج از ایران. ممکن است فیلمی مجوز در خارج از ایران را بگیرد ولی مجوز اکران و نمایش در داخل کشور را نگیرد یا برعکس.

اما تا این مراحل اولیه که خود هفت‌خانی را طی می‌کند، نوبت به مصیبت اکران و نمایش می رسد. مثلا اگر فیلمتان فیلمی فرهنگی باشد به این دلیل که سینماهای ما در سیطره فیلم‌های عامه‌پسند هستند، شما جایی را پیدا نمی‌کنی که دلشان به حالت بسوزد و فیلم شما را نمایش بدهند. حالا شما یک کالایی را تولید کرده‌اید؛ بعد از ساخت باید با چند سینما قرارداد ببندی که آن فیلم را نمایش بدهی، اما می بینی که جایی برای نمایش فیلم تو نیست! سینما‌دار می‌گوید؛ این فیلم تو فروش نمی‌کند!

یعنی سینما‌دار فیلم‌ها را انتخاب می‌کند و می‌گوید این فیلم را پخش می‌کنم و آن فیلم را پخش نمی‌کنم؟!

بله. مثلا الانه فیلمهای‌ سینمایی به پنج گروه تقسیم می شوند. برای این پنج گروه هر کدام یک سرگروه تعیین می کنند، شما باید به فراخور فیلم‌تان، با این گروه‌ها قرارداد ببندید. به سینما دار این اختیار داده شده است؛ یعنی سینما‌دار تعیین می‌کند، اوست که فیلمهارا انتخاب می‌کند! به همین دلیل همه چیز وارونه شده است. یعنی سینمادار تعیین می‌کند که تو چه فیلمی بسازی. مثلا به تو می گوید یک فیلم کمدی بساز که من بتوانم آن را بفروشم!

اگر سینمایی باشد، که حاضر باشد و بتواند فیلم‌های فرهنگی نمایش بدهد. من فیلم‌ساز، من کارگردان، ترقیب می‌شوم که فیلم‌های فرهنگی تولید کنم. چون اطمینان دارم و می‌دانم که جایی برای نمایش آن دارم.

یکی از دغدغه‌های اصلی ما این است که اگر فیلمی فرهنگی بسازیم جایی را برای نمایش این فیلم نداریم!

خوب تا حالا این می شود اینکه؛ شما کالایی مناسب و شایسته را تولید می‌کنید و جای برای عرضه و فروش آن ندارید تا به دست مخاطب برسد. این می‌شود که فیلم‌سازان به سمت فیلم‌هایی که الان شما می‌بینید! می‌روند. پس لابد چاره‌ای جز این ندارند! واقعا چاره‌ای برای این مشکل اندیشیده نشده است؟ نشستی، جلسه‌ای، از همین تشکلاتی و صنوفی که می فرمایید!؟

 شاید به شکلی جدی نه. قرار است امسال بیایند و بگویند که می‌خواهیم سینماهایی بگذاریم برای فیلم‌های هنری!

به نظرم فیلم دیدن یک مراسم آیینی است. یعنی باید بیننده در جایی معین، در زمانی معین در یکجا جمع شوند و چراغ‌ها خاموش شود تا یک فیلم را ببینید. یعنی تنهایی نیست، با مردم و در حضور جمع است، اجتماعی است. سینما جمع محور است، فردی نیست، شاید به این دلیل سینما نقش مهمی در ساخت و ذائقه‌سازی بینندگان دارد.

فکر می‌کنم وقتی که فرهنگسراها شکل گرفت شاید یک چنین فکری را داشتند؛ مثلا یک سری سینماهایی وجود داشته باشد در محله‌ها ی مختلف برای فیلم‌های فاخر، برای فیلم‌هایی با مخاطب خاص و فرهنگی، ... ولی انگار نشد، یا نظرشان عوض شد، شاید هم اساسا از ابتدا همچین فکری را در سر نداشتند!  الان سینمادار است که به من فیلم‌ساز می‌گوید که چه فیلمی بسازد، این و دیگر هیچ!

آنهایی که فیلم‌های عامه‌پسند می‌سازند خود صاحب سینما شده‌اند. شما تاریخ سینما عصر جدید را نگاه کنید!... آن سینما که روزی محل و پاتقی فرهنگی برای فیلم‌های فاخر بود الان تبدیل به چیز دیگری شده! یا هدایت فیلم آمده چند سینما خریده در جاهای مختلف شهر و...

این اتفاقات و از این دست، وزارت ارشاد را هم اسیر و گرفتار شعار هایش کرده؛ می‌گویند ما فیلم‌هایی می‌خواهیم بسازیم در جهت ارتقاء فرهنگ عمومی جامعه و چنین و چنان، اما خوب می دانیم که با این وضع نمی شود به این شعار ها عمل کرد!فیلم‌سازان مسیر فیلمسازی خود را تغییرداده اند!!!

مثلا احمدرضا معتمدی فیلم‌سازی بود که فیلم "دیوانه‌ای از قفس پرید" را ساخته بود، فیلم بعدی اش اما می شود "قاعده بازی"! که کمدی...بود.

 این فیلم هم شکست خورد و از آن استقبال خوبی نشد. شاید چون این کارگردان مال این کار نبود و معلوم بود که از روی اجبار این فیلم را ساخته.

یا فیلم‌سازی مثل فرزاد موتمن که فیلم خوب "شب‌های روشن" را ساخته بود، افتاد به ساخت فیلمای ... که خودش هم قبول ندارد ساخت این فیلم‌ها را...

کسانی که داعیه فرهنگ و سینما داشته و دارند وقتی که وارد سینما شدند جز کارشکنی کار دیگری نکردند من عقیده دارم که اگر دوستان می‌خواهند کاری برای فیلم و سینما انجام دهند. بیایند کاری به کار سینما نداشته باشند. چون تخصص آن را ندارند. نیت آنها نیت خوبی هست ولی چون تخصص این کار را ندارند با وجود نیت و قصد خوب ، نمی توانند در سینما کاری از پیش ببرند و اتفاق خوبی برای سینمای ما نمی‌افتد. امیدوارم کسانی بیایند یا باشند که فیلم و سینما را بشناسند. انشاا...

 

 

 

 

 

 

 

+   مهدی احمدی ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦

درگفتگو با گیتی خامنه،

 

 

وقتی بابا کوچک بود*

درگفتگو با گیتی خامنه، مجری آشنای برنامه کودک بچه های دیروز و بزرگسالان امروز تلویزیون.

 

مهدی احمدی

"مدتی که خارج از کشور بودم، عمده وقتم به تحصیل و کار می گذشت. آنجاهم کارم هرگز از دنیای کودکان منفک نبود. در یکی از مدرسه های آمریکا به نوعی شبیه همین ناظم خودمان، به اصطلاح خانم ناظم بودم. البته با کار ناظم های خودمان کمی متفاوت است، این شخص در مراحل مختلف زندگی بچه ها در مدرسه، با بچه ها همراه است، علاوه بر این در روزهای تعطیل در دو سه مرکز فرهنگی برای بچه های دو زبانه، هنر و البته زبان فارسی هم تدریس می کردم. مقطعی که در شمال کالیفرنیا بودم، مدیریت یک مرکز فرهنگی با من بود، مرکزی با بچه هایی از کشورها، قومیت ها و ملیت ها و البته مذاهب مختلف. تجربه فوق العاده ای بود، تجربیات من در رابطه با مردم خارج از کشور به خصوص با بچه ها برایم خیلی ارزشمند بود، دیدگاهم را بسیار مثبت کرد و فوق العاده گسترش داد، کمکم کرد که به یک ارزیابی دقیق و منطقی در مورد بچه ها برسم، حالا دوباره به بچه های دیروز خودم سلام می کنم؛ سلام بچه ها حالتون چطوره؟ باز اومدین اینقدر جلوی تلویزیون نشستین؟ برید عقب، برید عقب، عقب تر..."

چهره و صدای آشنای گیتی خامه برای بچه های ده 50 یا 60 یادآور خاطرات و همه آن لحظه های شیرین دوران کودکی من و مایی است که این روزها دیگر به قول خانم خامنه هر کدام برای خودمان حضرت آقا یا سر کار خانمی شدیم که بیا و ببین. اما وقتی که دوباره پای پلنگ صورتی، پسر شجاع یا سرنتی پیتی به میان می آید، دست و پایمان را برای داشتن و تجربه حتی لحظه ایی از آن دوران شباب، گم می کنیم و دوباره مثل بچه ها و بچه گی هایمان زول می زنینم به تلویزیون که دوباره خانم خامنه بیاید واحوالمان را بپرسد و با ما گوشتلخی کند که چرا اینقدر جلوی شیشه تلویزیون نشسته ایم و اینکه به دیدن یکی از همان کارتون های قشنگ دعوتمان کند...

کمتر از یک سالی است که برنامه بچه های دیروز با اجرای سرکار خانم خامنه محملی است برای پی جویی و باز خوانی خاطرات کودکان و بچه های دهه های سخت اما جذاب و پر تلاطم کشورمان، بچه های سالهای جنگ، بچه های موشک باران، بچه های امتحانات ثلث سوم و همه این و آن نشانه های قدیمی مان، موفقیت و جلب مخاطب این برنامه با اجرای "خانم خامنه" و چند و چون "بچه های دیروز"، بهانه و موضوع گفتگوی ما با ایشان در فضای بازی کودکان یکی از بوستانهای بهاری نزدیک منزلشان بود، فضایی که خانم خامنه آن را بسیار دوست دارد و سعی کرده در تمام این سالها از آن دور نشود؛ فضای زیبا و پاک کودکان؛

 

... به قول بچه ها شما یکباره از دنیای آنها رفتید و غیبتان زد، در این سالها چه می کردید؟

خیلی از بچه های نسل شما و قبل از شما، بعد از اینکه برگشتم به من گفتند تو ما را یکدفعه تنها گذاشتی، با شما خداحافظی نکردم به خاطر اینکه می خواستم برگردم. شاید در آن موقع نمی دانستم چه باید بکنم. یادم هست در برنامه آخر خیلی سبک سنگین کردم که با بچه ها خداحافظی کنم، ولی واقعا دلم نیامد که خداحافظی کنم. بهترین، سرنوشت سازترین، پویا ترین و پربارترین سالهای عمرم آن سالها بود. من با رفتنم از کشور، سعی در کسب تجربه های بیشتر داشتم. در تهران متولد شدم، پانزده ساله بودم که به شکلی کاملا اتفاقی وارد کاری شدم که بعدها در زندگیم نقش فوق العاده ای از خودش به جا گذاشت، در رشته سینما و تلویزیون و کارگردانی لیسانس گرفتم، دو سالی می رفتم دانشگاه تهران تا زبان آلمانی بخوانم. بعد به آلمان رفتم و در یکی از دانشگاههای آنجا پذیرش شدم. در آن زمان می خواستم فلسفه بخوانم، بعد از مقطعی که در آلمان تحصیل کردم حس کردم هدفی که من دنبال می کنم در این رشته نیست و باید مسیرم را عوض کنم، یعنی همان مسیر هنر!

احساس کردم که از این راه سریعتر می توانم به اهدافی که دارم برسم. به ایران برگشتم و بعد از چند سالی رفتم به امریکا و در آنجا تحصیلاتم را درگذراندن دوره های آموزشی مختلفی ادامه دادم. در دانشگاه تهیه کنندگی و انیمیشن را گذراندم و حدودا پنج یا شش سالی روانشناسی خواندم. روانشناسی کودک، روانشناسی خانواده،... در یکی از دپارتمانهای آنجا دررشته سینما و تلویزیون با فوکوس و تأکید و تمرکز در تئاتر تحصیلاتم را در این رشته ادامه دادم. حدودا دو سال قبل هم برگشتم.

 

 

00000حالا که بر گشتید، چرا دوباره برنامه کودک اجرا نمی کنید؟

آقای احمدی عزیز کاری که الان من در حال انجامش هستم خیلی هم از مقوله بچه ها جدا نیست.

 

0000 خوب بله اما شاید برای کودک درون! آن بچه های دیروز و بزرگسالان امروز، منظورم اجرای برنامه برای کودکان امروز، مثل قبلا بود، شما این روزها برای بچه های دیروز برنامه کودک اجرا می کنید.!

به این نتیجه رسیده ام که وقتی دو نسل با هم ارتباط برقرار می کنند، این ارتباط  آنقدر مهربانانه، قوی و زیباست که من احساس کردم که باید در رابطه با یکی دو نسل گذشته کاری انجام بدهم. این در واقع جدای از مزایایی که دارد، بار مسئولیت من را هم سنگین می کند. فکر نمی کردم تلویزیون می تواند تا این میزان تأثیرگذار باشد. ولی در برخورد با مردم دیدم که خیلی عمیق تر از آنچیزی بود که تصورش را می کردم. بنابراین به این نکته دست یافتم که کار برای بچه ها، بی نهایت پاداش دهنده است و نیز تأثیراتش را می توان به شکل بسیار عمیق در روابط اجتماعی زندگی روزمره و در ارتباط و تقابل با مردم دید.

 

0000خوب این طبیعی است، شما آنوقت برای بچه ها برنامه اجرا می کردید و حالا آنها شاید بعد از گذشت ده یا بیست سال، حس خودشان را به شما انتقال می دهند.!

درود خدا به شما، دقیقا! در واقع شاید بتوانم بگویم نوع رابطه ام با بچه هایی که با آنها کار می کردم، بی شباهت به رابطه والدین با بچه هایشان نیست، والدین بچه هایشان را بزرگ می کند و در تمام مراحل زندگیشان نقش مهم و تأثیر گذاری دارند و سعی می کند فرزندانشان را تنها نگذارند. این روزها وقتی در کوچه و خیابان با همان بچه ها ( بچه های قدیم) برخورد می کنم، بارها این جمله مشخص و شناخته شده را به کار می برند که ما با تو بزرگ شدیم. خوب این احساس به من منتقل می کنند، حس می کنم در تمام این سالها تمام این بچه ها را همراهی کرده ام؛ حالا بزرگ شده اند و دانشگاه رفته اند و ازدواج کرده اند و حالا خودشان صاحب فرزند شده اند و من نباید آنها را تنها بگذارم.

 

....خانم خامنه چند نسل شما را می شناسند، این چه حسی در شما ایجاد می کند؟

برایم خیلی جالب و بامزه است، خانواده هایی می آیند و در جمعشان مادربزرگ و پدربزرگ، مادر و پدر با بچه هایشان، می گویند؛ ما با تو بزرگ شدیم، ما بچگی مان را با این خانم گذراندیم، بله عملا فکر می کنم با سه نسل زندگی کرده ام، احساس بسیار نابی است. البته این حس باعث می شد که در فضای دور از ایران بیشتر احساس غربت کنم، شاید چندین برابر دیگران زمان برد تا با فرهنگ و فضای خارج از کشور هماهنگ شوم، آن وقت ها زمانی که از در خانه بیرون می آمدم از همسایه ها و هم محلی ها تا راننده تاکسی همه با من احوال پرسی و درددل می کردند، حالا وقتی از این فضای گرم و صمیمی که به تو خیلی لطف دارند وارد فضای جدید و غریبی می شوی، درست مثل بچه ای که وارد یک مدرسه جدید می شود، باید همه چیز را از نو بسازی، دوستان جدید، ارتباطات اجتماعی جدید و ...

من در خارج از کشور سعی کردم دوستانی از ملیت های مختلف پیدا کنم و از آنها فراوان یاد گرفتم، چیزهای زیادی در دنیا وجود دارد که ما نمی دانیم. امروز سعی می کنم از آموخته هایم بسیار استفاده کنم. ما باید اجازه بدهیم دیگران فراوان به ما یاد بدهند و البته آموخته هایمان را به دوستانمان منتقل کنیم.

 

...برنامه "بچه های دیروز" از کجا شکل گرفت و چگونه از این برنامه سر در آوردید؟

زمانی که به کشور برگشتم، دوستان همه به من لطف داشتند و تماس می گرفتند و به اشکال مختلف می خواستند مرا به کارهای متفاوت دعوت کنند، من هم سعی کردم در پیشنهادهایی که به من می شود گزیده عمل کنم و در بعضی جاها که اطلاعات کافی نداشتم از دوستانم کمک می گرفتم. مسائل مربوط به کودکان همیشه مورد علاقه فراوان من بوده و هست و همواره در هر شرایطی مرا جلب می کند، بالطبع وقتی "بچه های دیروز" به من پیشنهاد شد آن را پذیرفتم. البته در ابتدا فکر نمی کردم با این استقبال روبرو شود؛ آخر در جامعه امروزی ما با این همه مشکلات، ارتباط برقرار کردن دوباره بوسیله این برنامه با مردم با همه آن کودکان و نوجوانانی که حالا درگیر مسائل زندگی و مشکلات آن شده اند، به نظرم کمی بعید بود، اما خدا را شکر، می بینم از طرف مردم استقبال خوبی از آن شده است.

 

...طرح اولیه این برنامه از کجا آمد؟

طرح اولیه این برنامه برای آقای احمدی مدیریت محترم شبکه تهران بود. البته آقای ضابطیان پرداختن به خاطره یا به قول خودشان، خاطره بازی را پیشتر در برنامه نقره به عنوان مسئول تولید این برنامه مطرح کرده بودند. من اولین بار بعد از چندین سال که جلوی دوربین برنامه نقره قرار گرفتم، مثل قدیم شعر خودم را خواندم و صحبت هایم را آغاز کردم، آقای ضابطیان من را کاملا آزاد گذاشتند و به من گفت؛ این تو و این دوربین دوست قدیمی ات، دوستانم می گفتند لحظه ای که آمدی و گفتی؛ سلام بچه ها حالتون چطوره؟ باز اومدین جلوی تلویزیون نشستین؟ برید عقب، برید عقب، عقب تر، در همان لحظه ناخدآگاه عقب عقب رفتیم. برای مدتی همین طور مبهوت مانده بودیم. شاید اینجا بود که نقطه شروع و اولیه بچه های دیروز آغاز شد. زمانی که این برنامه درغالب فعلی اش شروع شد شکل و قالب ساده ایی داشت. من هم از آنجا که با متن های از پیش تعیین شده بلویزیونی، میانه خوشی ندارم، همچنان بداهه اجرا می کنم و معمولا مطالبم را هم، همچنان از مردم و جامعه دریافت می کنم. افرادی که در کوچه و خیابان و بازار با آنها رفت و آمد دارم نظراتشان را به من انتقال می دهند و ما سعی می کنیم در حد توان به آنها بپردازیم. به همین سادگی! بعد از گذشت چند هفته نتیجه اش کم کم معلوم می شد، سعی کردیم با این برنامه پلی به گذشته ها بزنیم، شاید نوعی تخلیه عاطفی و روانی!

آقای احمدی عزیز، یک موضوع که هیچوقت دلم نمی خواست و نمی خواهد به وجود بیاید و البته با مسئولین برنامه هم درمیان گذاشتم؛ اینکه هر کس مرا می دید، می گفت وای، با دیدن برنامه هایتان به گذشته ها می رویم و دیگر دلمان نمی خواهد برگردیم و کاش در آن دوران می ماندیم و ... توقف در گذشته و یا احساس افسوس به هیچ وجه هدف ما نبود. پل زدن به گذشته را فقط برای کسب انرژی برای زندگی کردن در حال و امید به آینده می خواستیم. ما باید مهارت زندگی کردن در زمان حال را کسب کنیم، زندگی کردن در زمان حال و افسوس نخوردن برای چیزهایی که از دست رفته. ما باید از اشتباهات و از گذشته مان پلی بسازیم برای حال و آینده، دستمایه ای برای اینکه بهتر زندگی کنیم. خیلی دلم می خواهد وقتی که از یک هموطن سؤال می کنم؛ سلام، حالت چطور است. مثل بسیاری دیگر از مردم نقاط دنیا که با وجود تمام مشکلاتی که دارند، اظهار شادی و خوبی می کنند، بگوید خوبم، خیلی خوب، خدا را شکر کند که یک روز دیگر، خورشید را دیده و نفس می کشد، خدا را شکر کند، برای تمام نعمت های کوچک و بزرگی که به او داده. امیدوارم روزی برسد که علیرغم تمام مشکلات، همدیگر را دوست داشته باشیم، عاشقانه پدر، مادر و بچه هایمان را دوست داشته باشیم.گاهی ما آنقدر غرق در گذشته رفته و یا آینده نیامده مان می شویم که از حال و داشته هایمان غافل می مانیم و بی توجه از کنار همه این زیباییها عبور می کنیم و بعد حسرت این عبور بی دقت و پر غفلت از مسیر زندگیمان را می خوریم.

 

...آیا فکر می کردید دوباره در تلویزیون برنامه کودک اجرا کنید، مثل همان روزهای قدیم؟

نه، شاید نه. راستش یاد گرفته ام که دنیا پر از غیره منتظره هاست. شاید این یکی از جذابیتهای زندگی باشد، اینکه آدمی نمی داند چه پیش خواهد آمد. ممکن است آینده آنقدر دشوار باشد که وقتی با آن مواجه می شوی، برایت سوال شود که خدایا مگر چه شده که این همه مشکل و مسئله برایم پیش آمده و یا در عین ناباوری اتفاقاتی غیر منتظره و شیرین برایت اتفاق بیفتد که خدا را به خاطر چنین موهبت ها و نعمت ها شکرگذار باشی. مثل همین موهبت اجرای برنامه بچه های دیروز برای بچه های دیروز. من خطابم به بچه های دیروز و جوان های امروز است؛ زندگی پر از مسائلی است که ما آنها را نمی دانیم؛ بچه ها، با ناامیدی مطلق و نگاه تاریک، بسیاری از موقعیت های بزرگ و کوچک زندگیمان را از دست خواهیم داد.

 

...به نظر می رسد هدف برنامه شما صرفا باز خوانی خاطرات و برانگیختن حس نوستالژیک مردم به عنوان یک سرگرمی نباشد، درست است؟

بله درست است. ما ایرانی ها بسیار احساساتی هستیم، اما اگر بتوانیم بین احساس و منطقمان در حد توان تعادل برقرار کنیم شاید زمان حال بهتری داشته باشیم و آن را از گذشته پر افسوس و آینده آرمانیمان بیشتر دوست داشته باشیم. ما احساساتی هستیم، پس  خیلی از کارها را صرفا از روی احساسمان انجام می دهیم، کمی بعد تأسف می خوریم و این دور همچنان ادامه دارد، وشاید تمام طول عمر مان را اشغال کند؛ برزخ حسرت و افسوس گذشته رفته و تمنای آینده ایی دست نیافتنی!

شاید هدف شخص من به عنوان یکی از دست اندرکاران این برنامه این است که به افراد کمک کنم با کسب انرژی مثبت از گذشته شان به زندگی حال برگردند و آینده نزدیک، دست یافتنی و البته بهتری را بسازند.

 

...در میان تمام برنامه هایی که در تمام طول آن سالها پخش می کردید، کدامشان بیشتر از همه یادآور خاطرات گذشته و مورد علاقه شماست؟

شاید کلاه قرمزی، من خیلی برنامه کلاه قرمزی را دوست دارم. کلاه قرمزی منتقدی است که بسیار جذاب و هوشمندانه و البته با زبانی شیرین به معضلات و مشکلات اجتماعی می پردازد، شما با او می خندید و وقتی به خود می آیید، می بینید که پشت این خنده تأمل، تفکر و تلنگری بوده است.

 

...برخی از بزرگترهای امروز معتقدند برنامه های قدیم بار تربیتی و محتوایی بیشتری داشته اند، نظر شما چیست؟ از کیفیت و کمیت تولیدات امروزه کودک و نوجوان راضی هستید؟

شاید بچه های امروزه با نسل قدیم بسیار متفاوت باشند. چند هفته گذشته نمایشگاهی افتتاح شد که هدفش احیای بازی ها و اسباب بازی های قدیمی بود، حتی از صد سال پیش هم اسباب بازی آورده بودند. مثل یک موزه کوچک، دنیایی از فعالیت و خلاقیت در بازی های قدیمی را نشان می داد، با یکی از مسئولین این نمایشگاه که صحبت می کردم به او گفتم رقبای خارجی شما در حوزه کودک و نوجوان بسیار کار کرده اند و این یک واقعیت است که البته خیلی هم دردناک است. آیا فکر می کنید بازی های قدیمی، بچه های امروز را ارضا می کند؟ ایشان می گفتند بله اما مشروط بر اینکه آنها را در غالبی جدید و مورد پسند بچه های امروز در بیاوریم. در حال حاضر یکی از معضلات اصلی تولید برنامه از تولید به مصرف شدن آنهاست. بدون شناخت و البته کمترین  مطالعه. در مورد عوامل نیز باید بگویم که در قدیم انتخاب عوامل برای برنامه های کودکان با دقت و سخت گیری بیشتری انجام می شد.

حس می کنم در این فاصله ایی که در کشور نبودم، بسیاری از تحولات و تغییرات اجتماعی صورت گرفته باعث شده، نسل امروز کودکان دارای فرصت ها و تجارب متفاوتی نسبت به بچه های دیروز باشند. در زمان ما، در زمان بچه های دیروز دو شبکه تلویزیونی بیشتر نبود وسایل ارتباطی بسیار محدود و کمرنگ بودند، البته تکنولوژی پیشرو برای بچه های امروز مشکلات اساسی خاص خودش را هم در کنار فرصت ها یش دارد، مثلا همین کامپیوتر که در حال حاضر ما و بچه های دیروز و امروز با آن زندگی می کنیم، دو روی خوب و بد می تواند داشته باشد.

 من با توجه به بازخوردهایی که برنامه بچه های دیروز داشت، حس می کنم که مردم جامعه ما از تکنولوژی نهایت استفاده را می کنند.اما در عین حال دچار یک نوعی واماندگی  نوستالژیک هستند. دلشان برای یک چیزهایی تنگ می شود که در گذشته داشته اند، چیزهایی که لزوما خوب و آسان هم نبودند. مثلا هر کسی من را می بیند می گوید ای کاش به گذشته ها برمی گشتیم و دوباره بچه می شدیم، بی خبر از آنکه در آن زمان برای کارهای روزمره چه سختی هایی می کشیدیم. آرزو داشتند که زندگیشان راحتتر و تسهیل تر شود. حالا ما با رشد تکنولوژی راحت شده ایم، بله ورود تکنولوژی به زندگی ما در کنار بسیاری از نکات مثبتش برخی معایب را نیز داشته ولی این ما هستیم که باید طرز صحیح استفاده از این امکانات و تکنولوژی را به خودمان و بچه هایمان یاد بدهیم، شاید اشکالی که در رابطه با نسل فعلی پیش آمده این است که فقط تکنولوژی صرف، آنهم  در بالاترین سطح آن را می خواهند، مثل جوان هایی که این روزها آخرین مدل ماشین های گرانقیمت را سوار می شوند ولی متأسفانه ابتدایی ترین اصول و حقوق رانندگی و احترام به عابران و فرهنگ عمومیشان را رعایت نمی کنند. یا بچه های کوچکتر بیشتر به جای بازی در محیط باز و ورزش کردن به بازی های رایانه ای و ایستا مشغولند، بله اینها از آشنا ترین معایب تکنولوژی برای ما و کودکان  ماست.

البته متأسفانه برنامه سازان کودک نیز گاهی نا خواسته، به این امر دامن می زدند و اتفاقا در تولیداتشان از اینگونه برنامه ها و کاراکترها استفاده می کنند. در گذشته تولیدات کودک فرم بسیار ساده ای داشت و این در بر قرار کردن ارتباط با کودک بسیار موثر بود. به طور مثال در برنامه بچه های دیروز که دوباره کارتون های چند دهه قبل بازپخش می شود همین فرم ساده و روان است که باعث می شود بچه های نسل امروزی هم با آن ارتباط خوبی برقرار کنند، علت چیست؟!  شاید کدها، نشانه ها و عوامل اصلی موفقیت ارتباط برقرار کردن، در برنامه های نسل پیش بیشتر لحاظ می شد. البته ما نباید تلاش کسانی که در حال حاضر کار کودک تولید می کنند را نادیده بگیریم، بخصوص کار نیروهای جوان در حوزه کودک را، اما اگر این نقیصه را هم یادآوری نکنیم، شاید دوباره به اشتباهات رایج مان اضافه شود.

 

...اساسا مجریان یا برنامه سازان کودک، آموزش خاصی هم در این زمینه می بینند یا اینکه بصورتی ذوقی یا اتفاقی وارد این کار می شوند؟

قدیم که این مسائل مطرح نبود، ولی به تازگی اقداماتی شده و کارهایی در دست انجام است، زمان ما که چنین توجهاتی نبود. در حال حاضر بخش آموزش سازمان صدا و سیما، برخی دوره های آموزشی و کلاس های مخصوص، از جمله اجرای برنامه  موثر برگزار می کند.

 

...اولین حظور تلویزیونی شما بعد از تمام این سالها دوری حضورتان در برنامه تصویر زندگی بود.چه شد که بعد از اینهمه سال قبول کردید که با تصویر زندگی به تلویزیون برگردید؟ این برنامه از دنیای کودکان، که مورد علاقه شماست دور نیست؟!

بله من با تصویر زندگی یک برنامه جدید را آغاز کردم، ما در تصویر زندگی در غالب های نمایشی که فکر می کنم تاثیر بیشتری از کلام صرف دارد، به نیازها و مشکلات اقشار مختلف جامعه می پردازیم. مثلا در مورد ارتباط والدین با فرزندان که یکی از مشکلات اصلی خانواده هاست، صحبت می کنیم. البته زمان پخش این برنامه صبح هاست و بالطبع بیشتر از همه مادران می توانند مخاطبین ما باشند البته اگر این برنامه شبها پخش می شد شاید پدر خانواده و یا فرزندان نیز می توانستند از این برنامه بهره ببرند. شاید به نظر این برنامه از فضای کودکان دور باشد اما به آنچه که سالهاست دغدغه من بوده یعنی موضوع و مسئله تربیت کودکان در کشورمان و نقش و سهم خانواده و جامعه در این مهم، نزدیک است. 

به عنوان مثال شاید یک سری آموزش ها و موضوعاتی در گذشته بوده که ما می بایست در آن زمان و در خلال پخش برنامه های مختلف تلویزیونی برای کودکان، لحاظ می کردیم، شاید بسیاری از مشکلات و نواقصی که امروزه در بافت ارتباطی و اجتماعی ما وجود دارد ناشی از همه آن بایسته هایی بوده که در کودکی نیاموخته ایم و آموزش ندیده یا نداده ایم. شاید بسیاری از مسائلی که ما الانه در سطح جامعه مان شاهد آن هستیم و همه از آن  رنج می بریم به گذشته همه ما، دوران کودکی و نوجوانی، دوره ایی که شخصیت ما در حال شکل گیری بوده بر می گردد. چند روز پیش با یکی از دوستانم که خودش یک چهره بسیار شناخته شده و مؤثر است، جایی می رفتیم دوستی از روی لطف به ما شکلاتی تعارف کرد، این دوست عزیز بنده وقتی شکلات را از پوسته اش باز کرد و خورد، خیلی راحت و بی توجه، اتوماتیک وار شاید بدون اینکه حتی متوجه این رفتار خود باشد آن پوسته را از پنجره ماشین بیرون انداخت، من آن لحظه به ذهنم رسید که اگر او از بچگی در این زمینه آموزش رفتاری مناسب را مثلا در یک برنامه جذاب و یا کتاب داستان و...دیده بود و این رفتار در وجود او ودر ناخود آگاهش ملکه شده بود، امروز این رفتار را از او نمی دیدم.

حالا کاری که دارم در برنامه تصویر زندگی انجام می دهم و یا در برنامه اردیبهشت، حتی در برنامه بچه های دیروز، با این رویکرد و دیدگاه کلی است، مسئله آموزش، اینها همه مرتبط با این خط فکری است و آن را دنبال می کند. مثلا من الان در تصویر زندگی دارم تلاش می کنم کارشناسانی را پیدا کنم که هم تجربیات بالینی خوبی داشته باشند و هم آموخته های تئوریک فوق العاده مثبت و مفید  که برنامه نهایت کارایی خود را داشته باشد. کارایی داشته باشد، ما از تئوریهای علمی سخت فهم صحبت نمی کنیم و یا مسائلی که هیچ نوع نقشی عملی در بافت زندگی خانوادگی و اجتماعی ما ندارد. تلاش می کنم با کمک همان بچه هایی که با من بزرگ شده اند و حالا برای خودشان صاحب خانه و خانواده و بچه شده اند، برخی از همین ساده ترین انگاره ها که به نوعی قانون، اشتباهات رایج و مصطلح و یا عادت جمعی ما و نسل ما تبدیل شده، مواردی که جزئی و کم رنگ به نظر می رسند را با هم تصحیح کنیم.

 

...اگر دوباره اجرای برنامه کودک به شما پیشنهاد شود قبول می کنید؟ در این زمینه پیشنهادی داشته اید؟

بله از لطف دوستان پیشنهادات که زیاد بوده. ولی خوب شرط بنده همیشه برای اجرا این است که در اجرا آزاد باشم، نه اینکه فلان چیز را بگو یا فلان... این به این دلیل است که فکر می کنم بعد از این همه سال  اجرا و مشقات  و تلاش هایم در تحصیلات آکادمیک در این زمینه، می بایست به تجربه ام احترام بگذارند. اگر این مسئله حل شود و مرا کاملا در این زمینه آزاد بگذارند، حتما کارم را شروع می کنم. من با تمام وجود آماده ام تا زمانی که نفس می کشم، برای بچه ها و با بچه ها باشم و تجربیاتم را در اختیار همکاران جوان و دوستان همکارم در تلویزیون قرار دهم.

 

...به بچه های دیروز قول می دهید حالا حالا ها جمعه ها برایشان کارتون پخش کنید؟

بله حتما انشاا...، پخش بچه های دیروز از تیر ماه سال گذشته آغاز شده و من فکر می کنم  این روزها این برنامه دوران اوج خود را تجربه می کند و تا دو سه ماه دیگر باید یک سالگی اش را جشن بگیریم. فکر می کنم برنامه ما باید به خواست خدا در اوج بماند و در اوج نیز تمام شود، شاید تا ماندگار و یادگار بماند. به قول آقای ضابطیان حالا که فهمیدیم مردم ما با خاطراتشان بهتر زندگی می کنند، باید از این فرصت پیش آمده در بچه های دیروز، حداکثر استفاده را ببریم.

 

...شما میتوانید بچه های دیروز و امروز را نصیحت هم بکنید؟ ناگفته ایی ندارید؟

بچه ها نصیحت کردن را دوست ندارند و من هم نمی خواهم آنها را نصیحت کنم. دوست دارم بخشی از تجربات زندگیم که به مرور زمان وبا سختی به دست آورده ام را به امید اینکه آنها از آن بهره ببرند، در اختیارشان بگذارم و شاهد این باشم که با استفاده از تجربیات دیگران و تلاش خودشان خیلی خوب زندگی کنند. به بچه های فردا می گویم اگر می خواهند از بچه های دیروز و امروز بهتر زندگی کنند باید از اشتباهات بچه های دیروز درس بگیرند. اگر احساس می کنند رفتاری در زندگی ما وجود داشته که جالب و موفقیت آمیز بوده آن نقاط را در خودشان تقویت کنند و در مقابل نقایص و کمی و کاستی ها را برای بهتر شدن فردایشان از خود دور کنند. دنیای پیرامون خودمان را بهتر بشناسیم و وظیفه مان را بدون هیچ ادعایی انجام دهیم و با صبر و حوصله به امید بهره بردن همگان  از خوبی ها باشیم. بچه های عزیز بیایید یک بدعت خوب بگذاریم که نسل در نسل این بدعت کوچک ما باعث شود که دیگران در زمانی بعد، خوب و خوب تر زندگی کنند، مایی را که نمی شناسند به خاطر بیاورند و برایمان دعا کنند، دعا برای آرامش و آمرزش کسانی که خواسته یا ناخواسته در ساختن دنیایی بهتر برای آنها سهیم بوده اند.

 

 

 

 

*بر گرفته از عنوان یکی از کارتون های دوست داشتنی و مورد علاقه بچه های دیروز + 30 سال

+   مهدی احمدی ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٦

شهادت حضرت زهرا تسلیت باد

چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

.

.

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم

+   مهدی احمدی ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۸

انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟؟

انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد!

آیا تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟

 

گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند.

 

کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.

 

مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر

 

انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

 

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

 

انگشت وسط: نشان دهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.

 

انگشت انگشتری: انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

 

انگشت کوچک: نشان دهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.

 

انگشترها در میان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.

+   مهدی احمدی ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱

خواص و فواید سنگها (عقیق)

خواص و فواید سنگ از نظر پیشوایان دین
بخش اول 
-
سنگ عقیق :
-
سنگ عقیق در کشور هایی هم چون یمن ، هندوستان ، ایران ، چین ، در رنگ های گوناگون قرمز و زرد و سفید یافت میشود . اما فضائل و فواید گفته شده در باره کام نوع از عقیق است ؟ و آیا این فواید در مورد تمام عقیق ها صحت دارد و یا فقط مخصوص عقیق یمانی است ؟
-
ابن شهر آشوب نقل میکند که : روزی جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت (( یا رسول الله پروردگارم بر تو سلام و درود میفرستد و میفرماید انگشترت را در دست راست کن و نگین آن را هم عقیق قرار بده و به پسر عمویت علی نیز بگو انگشترش را در دست راست کند و نگین آن را عقیق قرار دهد)) پیامبر پیام جبرئیل را به امیر المومنین رسانید . حضرت عرضه داشت (( یا رسول الله عقیق چیست ؟)) پیامبر فرمودند : (( ر کوهی در کشور یمن است . )) . 
-
در این حدیث پیامبر تصریح می کنند که آن عقیق دارای فضایل و فواید است که از کشور یمن باشد

- روزی امیر المومنین از کنار جسد کشته ای میگذشت که انگشتری با نگین عقیق در دست داشت . در این حال حضرت فرمود : (( انگشترش را برای من بیاورید )) . همراهان حضرت ، انگشتر آن مرد مقتول را از دستش در آوردند و به حضرت دادند . امیر المومنان نگاهی به آن انگشتر کرد و فرمود : (( برای چه از صاحبت که تو را در دست داشت محافظت نکردی ( و مانع کشته شدنش نشدی ) . )) پس انگشتر به صدا در آمد و گفت : یا علی من عقیق یمانی نیستم . )) .
-
کنایه از این که خاصیت حفظ از حوادث و بلایا از ویژگی های عقیق یمانی است
-
با توجه به دو حدیثی که ذکر گردید و دیگر قراین باید گفت که خواص یاد شده برای عقیق ، ویژه ؤ یمانی بخصوص ؤ یمانی سرخ است . البته نمیتوان گفت که ؤ دیگر مناطق چون ر ایرانی و هندی و چینی و .... هیچ خاصیتی ندارد . بلکه همه این خواص در آنها نیست :چه را که بنا بر روایات ، بعضی از اماکمان عقیق روم در دست داشتند و اگر عقیق رومی هیچ فضیلتی نداشته آن بزرگواران در دست نمی کردند

-
فضائل سنگ عقیق :
1.
نخستین سنگ ایمان آورنده به خدا و پیامبر و ائمه :
-
سلمان فارسی روایت میکند که روزی پیامبر به امیرالمومنین فرمود : (( یا علی انگشتر را در دست راست کن تا از دسته مقربان الهی باشی . )) حضرت عرضه داشت : (( یا رسول الله ریا، مقربان درگاه الهی چه کسانی هستند ؟ )) پیامبر فرمود : (( آنها جبرئیل و میکائیلند . )) . 
باز حضرت پرسیدند : (( چه انگشتری در دست کنم ؟)) 
 
پیامبر فرمودند : ((عقیق قرمز ، پس همانا سنگ عقیق اول کوهی است که اقرار کرد به وحدانیت خداو به پیامبری من و به وصایت تو یا علی و امامت فرزندان بعد از تو و بودن بهشت برای محبان تو و شیعیان و فرزندانت . )) .

2.
با ایمان ترین سنگ در میان سنگ ها :
-
امام صادق فرمودند : (( دوست دارم که هر مومنی از شیعیان ما پنج انگشتر را در دست داشته باشد . یکی از آنها عقیق است : زیرا عقیق با ایمان ترین و مومن ترین سنگ به خدا و به ما اهل بیت در میان سنگ ها ست . )) . 

3.
اول کوه شهادت دهنده به ولایت امیر المومنان
-
امام رضا در ضمن حدیثی در فضیلت روز غدیر فرمودند : (( خداوند ولایت امیر المومنین را بر ساکنان طبقات هفت گانه آسمان عرضه کرد . و پس کسانی که به ولایت امیرالمومنان ایمان آوردند ، ساکنان طبقه هفتم آسمان بودند (به علت این عمل آنان ) آسمان هفتم را به عرش خودش آراست و عرش خود را در آسمان هفتم قرار داد پس از آن ، ساکنان طبقه چهارم به ولایت امیرالمومنین اقرار کردند . خداوند آسمان چهارم را هم به بیت المعمور آراست و بیت المعمور را در آنجا قرار داد . سپس ساکنان آسمان دنیا به ولایت امیر المومنان اقرار کردند و ایمان آوردند و خداوند آسمان دنیا را نیز به ستارگان آراست و بعد طبقات دیگر آسمان ایمان آوردند .سپس ولایت امیرالمومنان را به هفت طبق زمین عرضه کردند اول جایی که به ولایت امیر المومنان اقرار کردند . سرزمین مکه بود . پس خداوند آن را به وجود کعبه آراست . سپس سرزمین مدینه ایمان آورد . پس آن سرزمین را به وجود پیامبر آراست . سپس سرزمین کوفه به ولایت امیرالمومنین اقرار کرد . خداوند آن را نیز به وجود امیرالمومنین آراست . سپس خداوند ولایت امیرالمومنین را به ولایت کو ه ها عرضه کرد پس اولین کوه هایی که به ولایت امیرالمومنان شهادت دادند سه کوه عقیق و فیروزه و یاقوت بودند

4.
تسبیح سنگ عقیق و استغفار برای دوستان محمد و آل محمد :
-
بشیر خدمت امام صادق عرض کرد : ((فدایت شوم ، چه نگینی بر روی انگشترم قرار دهم )) حضرت فرمود : (( ای بشیر چرا از استفاده از عقیق قرمز و عقیق زرد و عقیق سفید قافلی .؟ پس همانا ایتن سه عقیق سه کوهی هستند در بهشت که کوه عقیق قرمز بر خانه پیامبر در بهشت و کوه عقیق زرد بر خانه فاطمه زهرا در بهشت و کوه عقیق سفید نیز بر خانه امیرالمومنین در بهشت سایه افکنده اند و همه این خانه ها یکی است . همانا این سه کوه ، خداوند را تسبیح و تقدیس و تمجید میگویند و برای دوستان و محبان آل محمد استغفار میکنند . )) . 

5.
تکلم خداوند با حضرت موسی
-
امام صادق فرمودند : (( انگشتر ر در دست کنید همانا خداوند با پیامبرش ، موسی بر کوه عقیق سخن گفت و موسی بر این کوه به مقام کلیم الهی رسید . )) . 

6.
معراج پیامبر :
-
پیامبر اکرم می فرماید : (( در شب معراج که به آسمان ها سفر کردم و به عرش رفتم به مرتبه ای رسیدم که نزدیک تر از آن ، به مقام ربوبیت ، تصور پذیر نیست . پس خداوند در آنجا با من بین دو کوه عقیق با من سخن گفت . )) 
با نگاه به این دو حدیث ، که خداوند بر روی کوه عقیق با حضرت موسی و بین دو کوه عقیق با پیامبرش حضرت محمد سخن گفت ، عنایت خداوند به سنگ عقیق مشخص میشود . و این بدان جهت است که اول سنگی بوده که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر و ولایت امیر المومنان شهادت داد ه است .  
  
-
حکایت و آداب سنگ عقیق :
1 .
صدقه امیر المومنان به مرد فقیر در حال نماز :
-
در کتب تاریخی نقل شده است که وقتی مرد فقیری وارد مسجد شد و از اصحاب درخواست کمک کرد و کسی جز امیر مومنان که در حال نماز بود ، به او کمک نکرد و آیه ولایت نازل شد ، آن انگشتری که امیرالمومنین به آن مرد فقیر دادعقیق قرمز یمانی بوده است

2.
آداب استخاره :
-
در کتاب مصباح در باره آداب و مستحبات عمل استخاره آمده است که استخاره کننده ،انگشتر عقیق در دست راست کند ، در حالی که روی آن نوشته شده باشد ((محمد و علی )) و سپس با دست راست قبظه ای بگیرد

3.
آداب خوردن تربت امام حسین (ع) :
در کتاب بحارالانوار برای خوردن تربت امام حسین (ع) و شفا طلبی از آن آدابی ذکر شده است ، از جمله آن که :
-
هر گاه که خواستی مقداری از تربت امام حسین (ع) را برداری و استفاده کنی ، انگشتری نقره در دست کن که نگین آن عقیق باشد و بر روی آن نوشته باشد (( ما شاءالله لا قوه الا بالله استغفرلله)) .

4.
دفن میت :
-
سیره و روش بسیاری از بزرگان و علما ،این چنین بود که بر روی نگین عقیقی ، اسم جلاله خداوند و اسماء چهارده معصوم را حک کرده و وصیت میکرده اند که بعد از مرگ آنها ، در هنگام دفنشان ، این نگین را در دهان آنها بگذارند . این عمل ییکی از مستحباتی است که بسیار سفارش شده است

-
فواید سنگ عقیق :
1.
از بین بردن فقر :
-
امام رضا (ع) درباره یکی از خواص عقیق میفرماید : (( دست کردن انگشتر )) عقیق ، فقر را از بین میبرد و درست کردن آن نفاق را نیز نابود میکند
-
امام صادق (ع) در حدیثی طولانی می فرمایددر خواص سنگ عقیق : (( خیلی عجیب است دستی که در آن انگشتر عقیق باشد و در هم و دینار نداشته باشد
-
امام رضا (ع ) میفرماید : (( کسی که انگشتر عقیق در دست کند ، فقیر نمیشود . )) .

2.
وسعت بخشیدن به رزق و بی نیاز کردن از مردم :
-
بشیر از امام باقر (ع) پرسید : چه نوع نگینی را روی انگشترم قرار دهم ، حضرت فرمودند : (( ای بشیر چرا از عقیق قرمز و عقیق زرد و عقیق سفید قافلی ، همانا این سه ، کوه هایی هستند در بهشت . . . تا آنجا که فرمودند : هر کس یکی از انواع عقیق را در دست کند و شیعه ما اهل بیت نیز باشد ، به جز خیر و خوبی و وسعت در رزق نمیبیند و بی نیاز از مردم میگردد . )) .

3.
افزودن بر ثواب نماز :
-
امیرالمومنین علی (ع) میفرماید : (( کسی که انگشتر عقیق در دست کند و دو رکعت نماز با آن بخواند ، ثواب آن دو رکعت ، براب ر با هزار رکعت نمازی است که بدون انگشتر عقیق بخواند . )) .

4.
دور داشتن از قطع دست و خون ریزی شدید :
-
روزی اعمش از اصحاب امام صادق (ع ) به همراه حضرت در کنار قصر منصور دوانیقی ایستاده بودند که ناگهان مردی تازیانه خورده از خانه بیرون آمد پس حضرت فرمودند : (( ای اعمش نگاه کن و ببین نگین انگشتر این مرد چیست ؟ )) اعمش پیش رفته و خوب نگریست و گفت : یابن رسول الله نگین انگشتر او عقیق نبود
حضرت فرمود (( ای اعمش ؟ بدان که اگر نگین انگشتر ش عقیق بود تازیانه نمیخورد . اعمش گفت : یابن رسول الله از خواص انگشتر عقیق بیشتر برایم بگویید ؟ حضرت فرمود : دست کردن انگشتر عقیق ، از قطع شدن دست جلو گیری میکند . )) گفت : دیگر چه خواصی دارد ؟ حضرت فرمود : (( از خون ریزی شدید نیز جلو گیری میکند . )) . 
5.
تسریع در اجابت دعا و برآوردن حوائج
-
امام صادق (ع) در حدیثی در ادامه بیان فواید انگشتر عقیق میفرماید : (( خداوند دوست دارد دستی که برای دعا کردن به درگاه هش بلند میشود ، با انگشتر عقیق باشد . )) .
-
امیر المومنین (ع) فرمود : (( هیچ دستی نزد خداوند در هنگام دعا محبوب تر از دستی نیست که در آن انگشتر عقیق باشد . )) .
-
امام سجاد (ع) میفرماید : پیامبر اکرم (ص) فرمود : (( هر کس انگشتر عقیق در دست کند و دعا کند خداوند حوائجش را برآورده می سازد . )) .

6.
مانع شکنجه و تازیانه از روی ظلم :
-
روزی مردی از کنار امام باقر (ع) عبور کرد که دستگاه ظالمانه حکومتی بنی امیه به نا حق به را تازیانه زده بودند . پس امام باقر (ع) به راوی فرمودند : (( چرا همراه خود انگشتر عقیق نداشت ؟ بدان همانا اگر انگشتر عقیق د ر دست داشت به او به نا حق تازیانه نمیزدند . )) .

7.
ایمنی از شر حاکم ظالم و هراس انگیزه ها
-
امام باقر (ع ) فرمودند :
((
دست نمودن انگشتر عقیق ، انسان را از شر سلطان ظالم و هر چه که او از آن میترسد و میگریزد ، نگاه میدارد . )) . 
-
روزی حاکم به سربازانش دستور دا د که یکی از سادات را دستگیر کنند . و قتی سربازان آن مرد را میبردند ، امام صادق (ع) میفرماید وقتی اورا در این وضعیت مشاهده کردم (( برای او انگشتری عقیق بفرستید تا آن در دست کند ) . خانواده اش آن مرد انگشتر عقیقی به او دادند ، پس آن مرد از حاکم ، اذیت و آزاری ندید . )) . 

8.
قرار گرفتن در پناه مخصوص خدا و ولی خدا :
-
اسماعیل فرزند امام صادق (ع) از جدش امام باقر (ع) نقل میکند که حضرت به او فرمود : (( ای فرزندم هر کس که شب را صبح کند ، در حالی که انگشتر عقیق در دست راستش باشد و هنگام صبح قبل از آن که کسی را ببیند ، نگین انگشترش را برگرداند ، به طوری که در کف دستش قرار گیرد و سوره قدر را بخواند وبعد آیه موجود را خداوند او را در آن روز از شر آن چه از آسمان نازل میشود و به سوی آسمان بالا میرود و هم چنین از شر آن چه در زمین فرود میآید و از آن خارج میشود ،حفظ میکند و محافظت خدا و ولی خدا به سر میبرد تا صبح را به شب رساند . )) . 

9.
حرز سلامتی از هر بلا :
-
امیر المومنین علی (ع ) میفرماید : (( انگشتر عقیق در دست کنید که مایه برکت برای شما قرار داده شده است تا از بلا ها و حوادث ایمن باشید . )) . 
-
بشیر از امام باقر (ع) پرسیدند :
((
چه نوع نگینی و چه نوع سنگی را برای رکاب انگشترم تهیه کنم ؟ )) حضرت فرمودند : (( ای بشیر چرا غافلی از عقیق قرمز ،زرد و سفید ؟ پس هر کس یکی از آنها را انگشتر خود قرار دهد از جمیع بلا ها و حوادث مصون و محفوظ میماند . )) . 
-
امام صادق (ع) میفرماید : (( همانا عقیق محافظت میکند از انسان در مقابل هرگونه بلا و حادثه )) . 

10.
نگاه دار انسان در سفر :
-
امام صادق (ع ) میفرماید : (( عقیق حرز در سفر است و دست کردن انگشتر آن در هنگام سفر ، انسان را از خطر های سفر محفوظ و مصون میدارد . )) .
-
یکی از اصحاب پیامبر (ص) میگوید : (( روزی مردی نزد پیامبر (ص) آمد و از دزدان قافله در مسیر مسافرت و دزدیده شدن اموالش توسط آنها شکایت کرد حضرت فرمودند (( چرا انگشتر عقیق در دست نمیکنی ؟ پس همانا انگشتر عقیق انسان را از هر بدی محافظت میکند . )) .

11.
عاقبت به خیری انسان در زندگی :
-
راوی از امام محمد باقر (ع ) پرسید : (( چه نوع نگین و سنگی را بر روی انگشترم قرار دهم ؟)) حضرت فرمود: ((ای بشیر چرا از عقیق قرمز و زرد و سفید قافلی ؟ هر کس از شیعیان آل محمد (ع) باشد و یکی از این سه نوع عقیق را در دست کند ، در زندگی اش مگر ، خیر و برکت و خوبی نمیبیند . )) . 
-
حضرت زهرا (ع) از رسول خدا (ع) نقل میفرمایند : (( هر کس انگشتر عقیق در دست کند ، همیشه خیر و خوبی میبیند . )) .
-
پیامبر اکرم (ع) میفرماید : (( خداوند عاقبت کسی که انگشتر عقیق در دست نماید ، به خیر و خوبی ختم میکند . )) . 

12.
باز داشتن از عذاب خداوند
-
پیامبر اکرم (ع) فرمودند : (( زمانی که خداوند موسی بن عمران را خلق کرد ( وقتی او را در میقات به رسالت مبعوث کرد ) با موسی بن عمران سخن گفت ، سپس خداوند عنایت ویژه ای به اهل زمین کرد و از نور صورت حضرت موسی ، کوه عقیق راآفرید ،سپس خداوند قسم یاد نمود : به عزتم قسم هرگز نمیسوزانم و عذاب نمیکنم دستی را که در آن انگشتر عقیق باشد ، به شرط آن که ولایت علی (ع) را در دل داشته باشد . )) . 
-
سلمان و ابن عباس از پیامبر (ع) روایت میکنند که فرمود : (( در سفر معراج ، به آن مقامی رسیدم که نزدیک تر از آن به خداوند تصور شدنی نیست . خداوند با من بین دو کوه عقیق سخن گفت و خطاب رسید به : یا احمد ، همانا من ، تو و علی را از نور خودم خلق کردم و این دو کوه عقیق را (که در عرش میبینی ) از نور صورت علی ابن ابی طالب خلق کردم
پس به عزت و جلا لم قسم میخورم که به راستی خلق کردم این دو کوه عقیق را تا نشانه ای باشد میان موجودات و آفریده هایم و مومنان با این علامت شناخته میشوند . ای رسول ما به راستی به عزتم قسم یاد میکنم که همانا آتش جهنم را بر کسانی که انگشتر عقیق در دست میکنند و ولایت علی (ع) را در سینه دارند و شیعه اویند حرام کردم . )) . 

13.
غم زدایی و فرح انگیزی :
-
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : (( ای مردم انگشتر عقیق در دست کنید ، همانا تا انگشتر عقیق در دست دارید ، حزن و اندوهی بر دل شما وارد نمیشود . )) .

14.
افزایش امکان برنده شدن در قرعه
-
امام رضا (ع) فرمودند : (( کسی که انگشتر عقیق در دست کند و قرعه را بردارد ، شانس او برای برنده شدن بیشتر است و قرعه بهتری خواهد داشت . )) . 

+   مهدی احمدی ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱

اسامی شهیدان بنی هاشم(ع) و یاران امام حسین (ع) درروز عاشورا

اسامی شهیدان بنی هاشم(ع) و یاران امام حسین (ع) درروز عاشورا

شهیدان بنی هاشم(ع) در کربلا

ردیف   نام شهید         نسبت باامام حسین (ع) وخلاصه ای ازشرح حال او    

۱        امام حسین علیه السلام فرزند:حضرت علی(ع)وحضرت فاطمة الزهراء(س)/قاتل:شمربن ذی الجوشن(لعنت الله علیه)/سن هنگام شهادت:۶۳ سال/نقل شده است که امام(ع)هزارونهصدوپنجاه تن ازآن لشگررابه درک فرستاد. ابتداشخصی به نام مالک بن یسر(لعین)ضربتی برسرامام(ع)زد.سپس صالح بن وهب المزنی(لعین) ضربه ی دیگری برپهلوی امام زدبعدشمردستوردادپیکرامام(ع)را تیرباران نمودند،ابوایوب غنوی(لعین) تیری برگلویش زد،حصین بن تمیم(لعین) تیری بردهانش زد،زرعة بن شریک(لعین)تیری بردست چپش وآنراقطع نمود،وکس دیگری برپشتش زخمی زد،سنان ملعون نیزه برگلو وسینه مبارکش فرونمود،سپس تیردیگری برامام(ع) زدندکه امام(ع)افتاد،بعدخولی ملعون خواست سرامام(ع)راجداکندکه لرزه براندامش افتادونتوانست،انگاه شمرلعین سرایشان راازبدنش جدانمودولعنة الله علی القوم الظالمین.       

۲        علی اکبر        فرزند: امام حسین(ع)/نام مادر:لیلی.شبیه ترین مردم درخَلق وخُلق به پیامبرگرامی اسلام(ص).درسن ایشان اختلاف است.هنگام شهادت ۱۸یا۱۹یا۲۵ساله بوده اند.به صورت گروهی اورابه شهادت رساندند.         

۳        محمد بن عبد الله بن جعفر       فرزند:جعفربن ابیطالب(ع)/قاتل:عامربن نَهشـَل تمیمی/ پسرعموی امام(ع)      

۴        عون بن عبد الله بن جعفر        فرزند:جعفربن ابیطالب/قاتل:عبدالله بن قُطنة / پسرعموی امام(ع)        

۵        عبد الرحمن بن عقیل    فرزند:عقیل بن ابیطالب/قاتل:عثمان بن خالد جُهنی/ پسرعموی امام(ع)

۶        جعفر بن عقیل فرزند:عقیل بن ابیطالب/قاتل:بُشربن سَوط همدانی/ پسرعموی امام(ع)  

۷        محمد بن مسلم بن عقیل          فرزند:عقیل بن ابیطالب/قاتل:ابومرهم ازدی ولَقیظ بن اَیاس جُهنی/ خواهرزاده ی امام(ع)         

۸        محمد بن ابی سعید بن عقیل     فرزندابی سعیدابن عقیل/قاتل: ولَقیظ بن یاسر جُهنی     

۹        قاسم بن حسن   فرزند:امام حسن(ع)/قاتل:عمروبن سعدازدی/برادرزاده ی امام(ع)       

۱۰      عبد الله بن حسن         فرزند:امام حسن(ع)/قاتل:ابجربن کعب وحرمله(لعین)/عبدالله کودک بودچون دید دشمنان گرداگردامام(ع) رامحاصره نموده اند،ابجربن کعب(لعین)چون می خواست امام رابکشدایشان دست خودرا سپرنموده،دستش قطع شدودردامان امام(ع)افتادوحرمله باتیری ایشان رابه شهادت رسید.

۱۱      ابو بکر بن حسن         فرزند:امام حسن(ع)/قاتل:عبدالله بن عُقبهی غنویّ /برادرزاده ی امام(ع)          

۱۲      عبد الله بن علی          فرزند:امام علی(ع)وام البنین(س)/قاتل:هانی بن ثبیت حضرمیّ /برادرامام حسین(ع)- برادرحضرت ابوالفضل(ع)    

۱۳      جعفر بن علی   فرزند:امام علی(ع)وام البنین(س)/قاتل:هانی بن ثبیت حضرمیّ یاخولی اصبحیّ /برادرامام حسین(ع)-سن هنگام شهادت ۲۵ ساله/ برادرحضرت ابوالفضل(ع)         

۱۴      عثمان بن علی فرزند:امام علی(ع)وام البنین(س)/قاتل:خولی اصبحی ومردی ازقبیله بنی دارم/برادرامام حسین(ع)- برادرحضرت ابوالفضل(ع)    

۱۵      حضرت ابوالفضل العباس بن علی /قمربنی هاشم/سقاوعلمدارکربلا       فرزند:امام علی(ع)وام البنین(س)/قاتل:نوفل الازرق وزیدبن ورقا/برادرامام حسین(ع)سن هنگام شهادت۳۴ساله      

۱۶      علی بن الحسین بن علی علی اصغر     فرزند:امام حسین(ع)/قاتل:حرملة بن کاهل اسدی(لعنت الله علیه)- هنگام شهادت کودکی شیرخواره بود.امام دودست خودرازیرخون گلویش گرفت تاپرشدسپس به جانب آسمان افکندوفرمود:سهل است برمن هرمصیبتی، خدایاشاهدباش.         

۱۷      عبد الله بن مسلم بن عقیل        فرزند:مسلم بن عقیل/نام مادر:رقیّه دخترحضرت علی(ع).قاتل:عمرو بن صبیح وشخص دیگری(لعنت الله علیهما)-خواهرزاده ی امام حسین (ع)        

۱۸      مسلم بن عقیل   فرزندعقیل،سفیرامام(ع)که درکوفه،ازبلندای مسجدبه پایین اوراانداختند. ایشان پسرعموی حضرت امام(ع)هستندوپس ازشهادتش دوفرزندخردسال دیگرش توسط کوفیان به طمع جایزه کشته شدند.         

یاران امام حسین علیه السلام درروز عاشورا

ردیف   نام شهید         خلاصه ای ازشرح حال         

۱        حر بن یزید الریاحی     درروزعاشوراتحت تاثیر سخنان امام(ع)توبه نمودوازیاران ایشان شد.  

۲        نعیم بن عجلان الانصاری                

۳        عمران بن کعب بن حارثة الاشجعی              

۴        حنظلة بن عمرو الشیبانی                 

۵        قاسط بن زهیر التغلبی           

۶        مقسط بن زهیر التغلبی          

۷        کنانة بن عتیق التغلبی   ازبزرگان،قاریان وعابدان کوفه.         

۸        عمروبن ضبیعة بن قیس التّمیمی         شجاع بود،ابتداباعمرسعدبودسپس داخل درسپاه امام شد.          

۹        ضرغامة بن مالک      برخی گفته اندکه اوپس ازنمازظهرشهیدشده است.       

۱۰      عامر بن مسلم العبدی   ازشیعیان بصره بودند.

۱۱      سالم ، آزاد شده عامر عبدی              

۱۲      سیف بن مالک العبدی برخی گفته اندکه اوپس ازنمازظهرشهیدشده است.       

۱۳      عبد الرحمن الارحبی    یاهمان قیس بن مسهرصیداوی،سفیرامام(ع)به کوفه.که درراه کوفه دستگیرودرکوفه ازبالای مسجدبه پایین پرتابش کردند    

۱۴      حباب بن عامر الشعبی ازشیعیان کوفه است.   

۱۵      عمرو بن عبد الله الجندعی       درکربلازخمی شداقوامش اورانجات دادندامایکسال بعدشهیدشد.

۱۶      حلاس بن عمرو الراسبی         ازسرداران لشگرامام علی(ع)درکوفه بودوازاهالی کوفه.         

۱۷      نعمان بن عمرو الراسبی         ازاهالی کوفه بودوبرادرحُلاس بن عمروالازدی الرّاسبی.        

۱۸      سوار بن منعم النهمی   درکربلازخمی واسیرشدقومش اوراشفاعت نمودند،شش ماه بعد شهیدشد.         

۱۹      عمار بن ابى سلامه دالانى       ازاصحاب امیرالمومنین علی(ع)بود.   

۲۰      زاهر بن عمرو الکندی غلام عمروبن الحَمق بود.پس ازمرگ عمروتاروزعاشوردرخدمت امام (ع)بود.

۲۱      جبلة بن علی الشیبانی   ازشجاعان اهل کوفه بود.       

۲۲      مسعود بن الحجاج التیمی        ازشجاعان اهل کوفه بود.       

۲۳      عبد الرحمن بن مسعود التیمی   ازشجاعان اهل کوفه بود.فرزندمسعود.

۲۴      زهیر بن بشر الخثعمی          

۲۵      عمار بن حسان الطائی ازشیعیان ومخلصین امام(ع).  

۲۶      مسلم بن کثیر الازدی    ازاصحاب امیرالمومنین علی(ع).       

۲۷      زهیر بن سلیم الازدی   شب عاشورابه اردوی امام پیوست.     

۲۸      عبد الله بن یزید العبدی ازشیعیان بصره.        

۲۹      عبید الله بن یزید العبدی          ازشیعیان بصره.برادرعبدالله   

۳۰      جندب بن حجیر الخولانی        ازاصحاب امیرالمومنین علی(ع).       

۳۱      جنادة بن کعب الانصاری        ازاهالی مکه بااهل وعیال آمده بود.     

۳۲      عمرو بن جنادة الانصاری       پسرجَنادة       

۳۳      سالم بن عمروق          ازمشاهیروشجاعان     

۳۴      قاسم بن حبیب الازدی   ازمشاهیروشجاعان     

۳۵      بکر بن حی التیمی      ازمشاهیروشجاعان     

۳۶      جوین بن مالک التمیمی                   

۳۷      امیة بن سعد الطایی              

۳۸      عبدالله بن بشر           

۳۹      بشربن عمرو   ازمشاهیروشجاعان     

۴۰      حجاج بن بدر السعدی   حامل نامه مسعودابن عمرو،وازاهالی بصره.   

۴۱      قَعنَب بن عَمرو نَمریّ بصریّ           

۴۲      عائذ بن مجمع العائذی           

۴۳      اسلم ترکی       پدرش ترک بودوکاتب امام (ع).         

۴۴      قارب بن عبدالله دئلی    مادرش کنیزامام(ع)بود.         

۴۵      مُنجـِح بن سَهم غلام امام حسن(ع)      

۴۶      سعد بن الحارث الانصاری       غلام امیرالمومنین علی(ع)     

۴۷      نصر    غلام امیرالمومنین علی(ع)     

۴۸      حارث بن نبهان          غلام حمزه(ع)

۴۹      عبد الله بن عمیر بن جناب الکلبی                 

۵۰      بریر بن خضیر الهمدانی         مردی زاهدوعابدوسیّدقاریان قرآن،بزرگ اهالی کوفه.  

۵۱      وهب بن عبد الله کلبى   تنهازن شهیددرکربلاهمسرایشان بود.   

۵۲      همسر وهب بن عبدالله حباب کلبی       تنهازن شهید درروزعاشوراکه بربالین همسرش به شهادت رسید.        

۵۳      عمرو بن خالد الصیداوی                 

۵۴      عمرو بن خالد الازدی           

۵۵      سعد بن حنظله تمیمی   ازبزرگان لشگرامام(ع)         

۵۶      عمیربن عبدالله مذجحی                   

۵۷      نافع بن هلال الجملی             

۵۸      مسلم بن عوسجه         ازشجاعان نامی روزگار،نماینده مسلم بن عقیل(ع)      

۵۹      ابوثمامه صیداوی (عمروبن عبدالله)              

۶۰      حبیب بن مظاهر اسدى          

۶۱      جابربن عروه غفاریّ            

۶۲      سعید بن عبد الله الحنفی          درنمازظهرروبه دشمن ایستادندتاامام(ع)نمازبخواندشجاع،ازبزرگان کوفه        

۶۳      زهیر بن القین البجلی   فرمانده سمت راست سپاه امام.

۶۴      سعیدبن عبدالله ازبزرگان شیعه کوفه،درنمازظهرعاشوراپیش روی امام ایستاد.

۶۵      نافع بن هلال الجملی    ازشجاعان لشگرامام(ع)وماهردرتیراندازی      

۶۶      عبد الله بن عروة الغفاری        ازشجاعان واشراف کوفه        

۶۷      عبد الرحمن بن عروة الغفاری   ازشجاعان واشراف کوفه        

۶۸      سیف بن الحارث بن سریع الجابری              

۶۹      عبدالله بن الحارث بن السریع            

۷۰      حنظلة بن اسعد اشبامی ازبزرگان شیعه وشجاعان وفصحااهل شام       

۷۱      عابس بن ابی شبیب الشاکری            

۷۲      شوذب ازمتقدمین شیعه،حافظ حدیث وحامل آن          

۷۳      عابس   ازرجال شیعه،رئیس،شجاع،خطیب،عابد،متهجد          

۷۴      ابی الشّهثاءالبَهدلیّ الکـِندیّ      شجاع،تیراندازی ماهر،ازهرصدتیرش شایدپنج تیربه خطا می رفت     

۷۵      جَون،مولی ابوذرغفاریّ          غلام سیاه پوست ابوذرغفاری  

۷۷      غلام ترکی      غلام ترک حضرت سیّدالشهداءکه بسیارقوی ونیرومندبود        

۷۸      عمرو بن قرظة الانصاری       ازصحابه بزرگ حضرت علی(ع)بود  

۷۹      سوید بن عمرو بن ابی المطاع مردی شریف النسب،زاهدوکثیرالصلاة بود.

+   مهدی احمدی ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱

هفته نامه هنرمند

+   مهدی احمدی ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۱

← صفحه بعد